![]() وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ و حق را به باطل درنياميزيد، و حقيقت را- با آنكه خود مىدانيد- كتمان نكنيد. سوره : بقرة آیه : 42
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آبان 1385 جستجو
پیوندها
بنیاد ایران شناسی
شورای گسترش زبان فارسی سازمان آموزش و پرورش فرهنگستان زبان و ادب پارسی لوح(ادبی) سید ابراهیم نبوی گل آقا احمد شاملو انجمن قلم ایران پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران لغت نامه دهخدا روز شمار تاریخ ایران سازمان میراث فرهنگی کشور تاریخ ادبیات کودکان کانون ادبیات ایران کجاست همنفسی ... اداره کل امور اداری بانک اطلاعات ایرانیان هفتان :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
سپاس معلم(اخبار سبز ایران)
سایت نوروز تابناک خبرگزاری آینده اعلمی بنیاد باران خبرگزاری نو اندیش خبرگزاری فارس فیلتر شکن کانون صنفی معلمان ایران کانون صنفی معلمان تهران خاتمی خبر گزاری ایلنا روزنامه ی اعتماد خبرگزاری آفتاب تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
صریر
حالا گذشته ها گذشته
**************************************************************** حالا گذشته ها گذشته عليرضا قزوه
کاشکي کاشکي
درکار درکار درکار درکار... » □ بدرود! از بيرون به درون آمدم:
نه به هياءت ِ گياهي نه به هياءت ِ پروانهيي نه به هياءت ِ سنگي نه به هياءت ِ
تا در بهار ِ گياه به تماشای رنگينکمان ِ پروانه بنشينم که کارستاني ازايندست
انسان زاده شدن تجسّد ِ وظيفه بود: انسان
" احمد شاملو "
قطره ای از دریا
خواننده ی گرامی هدف از ارائه ی این بیت ها حفظ و به کار گیری آن ها در زندگی روزمره است . این گزیده قطره ای است از دریای بی کران ادب پارسی . ارائه ی معانی و مفاهیم برخی از بیت ها جهت ساده تر شدن آنهاست و اسائه ی ادبی به دانش و بینش خواننده نیست . امید است مورد تایید قرار گیرد . با نظرات خود ما را در پر محتوا کردن این وب یاری رسانید. منتظر مقاله ای از ادب پارسی و شعر های جدید باشید. با سپاس. بوستان سعدی 1. چو مردانگی آید از رهزنان چه مردان لشگر چه خیل زنان وقتی راهزنان جرأت قدرت نمایی و جسارت پیدا کنند ، لشگریان با گروه زنان برابرند 2. امین باید از داور اندیشناک نه از رفع دیوان و زجر هلاک انسان درستکار باید از خدا بترسد نه ازمحاسبه و درآمد وعایدی 3. به پوشیدن ستر درویش کوش که ستر خدایت بود پرده پوش درویش برهنه را بپوشان تا خداوند ستارالعیوب ، عیبهایت را بپوشاند 4. قلم زن که بد کرد با زیر دست قلم بهتر او را به شمشیر دست نویسنده ای که با زیردستان بد کند بهتر است دستش با شمشیر، قلم یا قطع شود 5. سرش خالی از عقل و پر ز احتشام شکم فربه از لقمه های حرام 6. چه داند لت انبانی از خواب مست که بیچاره ای دیده بر هم نبست ؟ لت انبان : شکم پرست پرخوار 7. عبایی بلیلانه بر تن کنند به دخل حبش جامه ی زن کنند برای فریب مردم جامه ی ساده و درویشانه چون بلال به تن می کنند در حالیکه به تن زنانشان جامه ای به بهای خراج حبش بپوشانند. 8. چو از کار مفسد خبر یافتی ز دستش بر آور چو دریافتی اگر ار کار فاسد خبر یافتی ، هر گاه فرصت کردی او را از میان بردار غزلیات سعدی 9. در بادیه تشنگان بمردند وز حله به کوفه می برند آب توانایی داشتن و دستگیری نکردن بادیه : بیابان حله : نام شهری در کنار فرات 10. گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست خبر از دوست ندارد که ز خود با خبر است آنکه از درد خود می نالد از درد دوست آگاهی ندارد 11. بگریست چشم دشمن من بر حدیث من فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست بخشایش و رحم در دل دشمن و بیگانه است ولی وفاداری در نزدیکان نیست 12. نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی غراب : کلاغ ، قدما کلاغ و آواز او را نامیمون باعث جدایی می دانستند 13. نشان عاشق آن باشد که شب با روز پیوندد تو را گر خواب می گیرد نه صاحب درد عشّاقی عاشق باید پیوسته در فکر معشوق باشد حافظ 14. به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را 15. ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست نان حلال شیخ ز آب حرام ما به یقین در روز رستاخیز نان حلال شیخ که از وجه وقف است بر شراب حرامی که ما می نوشیم برتری و رجحان ندارد 16. خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب 17. غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است 18. با محتسبم عیب مگویید که او نیز پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است 19. درین چمن گل بی خار کس نچید آری چراغ مصطفوی با شراب بو لهبیست خوبی و بدی در کنار هم هستند یا پیروزی و سختی همزادند. مصداق شعر سعدی که گفت: جوردشمن چه کند کر نکشد طالب دوست گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند 20. بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست 21. سزدم چو ابر بهمن که براین چمن بگریم طرب آشیان بلبل ، بنگر که زاغ دارد به کنایه مشتی ناسزایان و نالایقان بر مسند شایستگان نشستند 22. همای گو مفکن سایه ی شرف هرگز در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد هما : پرنده ی سعادت قدما اعتقاد داشتند سایه ی این پرنده بر هر که افتد او خوشبخت می شود. 23. طبیب عشق مسیحا دمست و مشفق لیک چو درد در تو نبیند ، کرا دوا بکند ؟ مقصود درد نیست وگرنه درمان هست 24. سمند دولت اگر چه سر کشیده رود ز همرهان ز سر تازیانه یاد آرید اگرچه اسب بخت گردن افراشته می رود از همرهان خود به کرم یاد ی کنید 25. چو غنچه گر چه فروبستگیست کار جهان تو همچو باد بهاری گره گشا می باش 26. همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی دریغ آن سایه ی همّت که بر نا اهل افکندی به کنایه یعنی تا کی به فرومایگان امید بسته ای . جای افسوس است که به ناشایستگان عنایت کردی که قابلیت ندارند . 26. ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می بری و زحمت ما می داری عرض : آبرو مولوی 27. آن یکی خر داشت پالانش نبود یافت پالان ، گرگ خررا در ربود 28. کوزه بودش آب می نامد به دست آب را چون یافت خود کوزه شکست مفهوم دو بیت: همه ی خوشی ها باهم فراهم نمی شود .هرلذتی قرین رنجی است . 29. این عجب نبود که میش ازگرگ جَست این عجب کان میش دل در گرگ بست گریز اضداد از یک دیگر شگفت آور نیست بلکه آمیزش آن ها با یکدیگر عجیب است 30 . ظلمت چَه به که ظلمت های خلق سر نبرد آن کس که گیرد پای خلق اشاره به حدیث ( الوحده خیر من جلیس السؤ و الجلیس الصالح خیر من الوحده ) 31. چون که جمع مستمع را خواب برد سنگ های آسیا را آب برد 32. کی تراشد تیغ دسته ی خویش را رو به جرّاحی سپار این ریش را برخی به تنهایی نمی توانند زیان را از خود دور کنند و نیاز به دستگیری دارند. 33. نا امیدی را خدا گردن زدست چون گناه و معصیت طاعت شدست 34. در ترازو جو رفیق زر شده است نی از آن که جو چو زر گوهر شده است همنشینی دلیل بر سنخیت نیست . نظامی 35. سر طلبی ، تیغ زبانی مکن روز نه ای راز فشانی مکن 36. زاغ که او را همه تن شد سیاه دیده سپید است در او کن نگاه 37. در همه چیزی هنروعیب است عیب مبین تا هنر آری به دست مفهوم دو بیت : به نیکی ها و زیبایی ها توجه کن صائب 38. می گذارم دست خود را چون صدف بر روی هم قطره ی آبی اگر همچون گهر ، باشد مرا 39. برق را در خرمن مردم تماشا کرده است آن که پندارد که حال مردم دنیا خوشست اشاره به کسانی که به ظاهر توجه دارند و با باطن کاری ندارند 40. مرگ سبکروان طلب ، آرمیدن است چون نبض ، زندگانی ما در تپیدن است 41. مگر همای سعادت ، هوای من دارد؟ که دل به طایر شهبازدیده می ماند 42. چون شمع ، در این انجمن از راستی خویش غیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم در انجمن دنیا راست و درستی ما موجب پشیمانی شد 43. خمار آلوده ی یوسف به پیراهن نمی سازد زپیش چشم من بردار این مینای خالی را مشتاق دیدن روی یوسف به بوی پیراهن قانع نمی شود 44. هرکه پا کج می گذارد ما دل خود می خوریم شیشه ی ناموس عالم در بغل داریم ما شیشه ی ناموس عالم : شیشه ی هعتبار و آبروی عالم 45. مهر خاموشی حصاری شد ز کج بحثان مرا ماهی لب بسته را اندیشه ی قلاب نیست 46. اظهار عجز پیش ستمگر ز ابلهی است اشک کباب موجب طغیان آتش است خاقانی 47. پیش ما بینی کریمانی که گاه مایده ماکیان بر در کنند و گربه در مهمان سرا افراد بخشنده و بزرگواری می بینی که در زمان (گستره شدن ) سفره ، بخل و فرومایگشیان ظاهرمی شود. 48. چون کار عالم است شتر گربه، من به کف گه سبحه ، گاه ساعزروشن در آورم چون رفتار روزگار نامناسب است ، من هم گاهی تسبیح و گاهی جام شراب بدست می گیرم .شتر گربه کنایه از نابهنجاری کلیله 49. به مار ماهی مانی نه این تمام نه آن منافقی چه کنی ؟ مار باش یا ماهی 50. گر ماه شوی به آسمان کم نگرم ور بخت شوی رخت به کویت نبرم
دزد
(دزد) طرّار ز دینار یکی حبّه بـدزدد او خود ز یکی حبه دو دینار بدزدد عیّار ز سر دزدد دستار ولیکن اوخــود سرعــیّار زدستــار بـدزدد چون دست به دستان وحیل چست برآرد خال از رخ زنگی به شب تار بدزدد گرحبس کنندش به یکی خانه ی تاریک چون کاهربا کاه ز دیوار بدزدد پالان زسر اشتر توسن برباید نعل از قدم استر رهوار بدزدد گرتیغ گهردار زنندش به میان بر گوهر ز سر تیغ گهردار بدزدد ور زآنکه ورا بر در باغی گذرافتد بوی از گل وتیزی زسر خار بدزدد ور زآنکه زیارت رود اوسوی لب گور از مرده کفن وز کفن آهار بدزدد چیزی که بدزدید ونهان کرد به جایی آن چیزهم از خویش دگر باز بدزدد آویختنش سخت صواب است ولیکن می ترسم از آن کو رسن و دار بدزدد
اسب ها و خرها
اسبها در ابتدا خر بودهاند
|