![]() وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ و حق را به باطل درنياميزيد، و حقيقت را- با آنكه خود مىدانيد- كتمان نكنيد. سوره : بقرة آیه : 42
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آبان 1385 جستجو
پیوندها
بنیاد ایران شناسی
شورای گسترش زبان فارسی سازمان آموزش و پرورش فرهنگستان زبان و ادب پارسی لوح(ادبی) سید ابراهیم نبوی گل آقا احمد شاملو انجمن قلم ایران پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران لغت نامه دهخدا روز شمار تاریخ ایران سازمان میراث فرهنگی کشور تاریخ ادبیات کودکان کانون ادبیات ایران کجاست همنفسی ... اداره کل امور اداری بانک اطلاعات ایرانیان هفتان :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
سپاس معلم(اخبار سبز ایران)
سایت نوروز تابناک خبرگزاری آینده اعلمی بنیاد باران خبرگزاری نو اندیش خبرگزاری فارس فیلتر شکن کانون صنفی معلمان ایران کانون صنفی معلمان تهران خاتمی خبر گزاری ایلنا روزنامه ی اعتماد خبرگزاری آفتاب تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
صریر
عاشورا
عاشورا مرز بين ظلم و ستم ، حق وعدالت ، شادي واندوه ، سكوت وهياهو بود چرا كه مردان ستم در اندوه مردان عدالت شاد و مسرور از بي عدالتي بودند . چه تضاد غريبي ، ستم دربرابر عدالت مرگ در برابر زندگي آري عدالت با شهادت يگانه حقيقت عاشورا زنده شد و ظلم وستم با زنده ماندن ستم كاران چهره ی واقعي خود را نشان داد ودر حقيقت نابود شد. این چنين حسين(ع) رسالت خويش را به اتمام رساند وحقيقتي بر حماسه عاشورا شد و عاشورا حقيقتي بر چهره اسلام وتاريخ ، تاسيماي واقعي اسلام وعصيان نمايان گردد در عاشورا خون حسين زبانش بود وعملش خوني كه روح اسلام را به كالبد مرده جاهلين و متعصبين وغافلين دميد وشريان حيات بشر را دوباره مسير اصلي خود باز گرداند واين است كه به گفته قرآن ‹‹ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون››1 امروز سال 61 هجري است و قرآن ها بر سر نيزه امويان و اسلام درعرصه كرب وبلا و ‹‹ نجات اسلام قرباني مي خواهد››2 وشهيد . اگر فرياد حق وحقيقت سر دهيم چون حسين شهيد خواهيم شد مگر این نیست که‹‹آن كه با حق در آميخت خون خود بريخت››3 مگر نه اين كه حسين يك نام بود اكنون پس از هزار و چهار صد سال ، يك شهيد ،يك عزيز، يك حقيقت ويك زنده . مرز نام تو با شهادت در نورديده خواهد شد واگر تو نيز براي آنچه حسين مبارزه كرد ، مبارزه كني ،حسين خواهي شد ويك شهيد وچنين حسين ها افزون بر يزيدها خواهند شد . آري اكنون رسالت از آن ماست ما نيز بايد آنرا به اتمام برسانيم اگر در دنياي كفر هستيم حرّباشيم و اگر در دنياي ايمان حسين وحسيني واگر چنين نيزنبوديم چون زينب و سجّاد (ع) چهره واقعي اسلام و كفر را به مردم نمايان كنيم وظلم وستم را كه پلكان نامشروع قدرت است نابود كنيم واگر هيچ يك نبوديم چنين باشيم كه آن بزرگوار گفت : ‹‹ اگر دين نداريد لا اقل آزاده باشيد ››4 1. مائده 169 2. امام خمینی 3. امام علی (ع) 4. امام حسین (ع) -این مطلب را بنا به مسائلی گزیده کردم . با سپاس
به قدر فهم تو...
ای برادر مگر از زندگی چه می خواهید که درخدایی خدا یافت نمی شود خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان که به شیطان پناه می برید؟ اما به قدرفهم تو کوچک می شود که درعشق یافت نمی شود؟ و به قدرنیاز تو فرود می آید که به نفرت پناه می برید؟ و به قدر آرزوی تو گسترده می شود که درسلامت یافت نمی شود؟ و به قدر ایمان تو کارگشا می شود که به خلاف پناه می برید؟ به قدرنخ پیرزنان دوزنده باریک می شود قلب هایتان را از حقارت کینه تهی کنید وباعشق پرکنید وبه قدردل امیدواران گرم می شود... زیرا که عشق همچون عقاب است: پدر می شود یتیمان را و مادر بالا می پرد و دور برادر می شود محتاجان برادری را بی اعتنا به حقیران درروح. همسر می شودبی همسرماندگان را کینه همچون لاشخور و کرکس است: طفل می شود عقیمان را کوتاه می پرد و سنگین. امید می شود نا امیدان را جز مردار به هیچ نمی اندیشد. راه می شود گم گشتگان را برای عاشق نور می شوددرتاریکی ماندگان را ناب ترین،شوراست و زندگی و نشاط شمشیر می شود رزمندگان را برای لاشخور خوبترین جسدیست متلاشی.... عصا می شود پیران را عشق می شود محتاجان به عشق را... خداوند همه چیزی می شود همه کس را به شرط اعتقاد ؛ به شرط پاکی دل ؛ به شرط طهارت روح؛ به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب ها یتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را ازهر اندیشه خلاف و زبان هایتان را ازهرگفتار ناپاک و دست هایتان را ازهر آلودگی دربازار... و بپرهیزید ازناجوانمردی ها ، ناراستی ها، نامردی ها چنین کنید تا ببینید که خداوند چگونه برسفره ها ی شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند و بربند تاب باکودکانتان تاب می خورد و دردکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند... «ملاصدرا»
بهانه
خیلی وقت که از آشفتگی خسته شده بودم ، دوست داشتم با یکی حرف بزنم تا از این کلافگی بیرون بیام، دنبال هرکس و هرجایی گشتم تا حرف دلم رو بزنم کسی رو پیدا نکردم. کاش دفتر خاطراتم دوباره ورق می خورد و از خط شکسته ی کودکی راستی رو پیدا می کردم تازه می فهمم که خواب کودکی هزار بار بهتر از بیداریِ بزرگسالی است . به قدری درگیر حاشیه شدم که متن رو فراموش کردم. حصار ماده و گناه راهی برای رهایی از مشکلات رو برامون نذاشته ؛ آه که چه قدرغم دارم و غم خواری نیست وه این همه گناه و مشکل ، نه توان ایستادن ندارم به حتم شکست می خورم. در همین خیال فارغ از همه چیز وهمه کس تنهای تنها نشسته بودم که حس عجیبی من رو به یاد خدا انداخت اون که بیشتر اوقات یا همیشه آخرین گزینه س .خیلی دلتنگ شدم سراسر یاس و نا امیدی دیگه نمی تونستم خودم رو توجیه کنم که این بار هم ایراد نداره خدا می بخشه ، از بخشش خودم نسبت به خودم حالم به هم می خوره حتی به قدری گستاخ شده بودم که گناه دیگران رو می بخشیدم . خسته شدم تا کی می تونم خودم رو فریب بدم تا کی بزرگواری خدا رو بهونه ی گناه قرار بدم . همه ی راهها به بن بست ختم می شدند توان ایستادن نداشتم اول زانو زدم و بعد رو به آسمون دراز کشیدم و آبی آسمون من رو برد به زمانی که سرشار از عاطفه و احساس بودم روزگاری که ایثار برام معنا داشت ، حسین وعلی واژه ی مقدسی برام بود. هر چی می امدم جلوتر زمینی تر می شدم تا این که انقدر از آسمون کودکیم فاصله گرفتم و به امروز رسیدم . نگاهم رو تیزتر و تیزتر کردم کسی رو برای درد دل پیدا نمی کردم . آرام آرام اشکهام سرازیر شد خدایا کجایی ؟ من از جنس زمین نیستم یعنی می تونم دوباره برگردم همین طور که اشک می ریختم بوی عطر عجیبی روحس می کردم چشمام رو آروم باز کردم آسمون کدر بود . توتیرگی چشام دیدم که دو تا دست زیبا به سمت چشام اومد اشکهام و پاک کرد و گفت تو خودت رو به اندازه ی خودت بخشیدی ، بخشش ما هم به اندازه ی خودمونِ اون دستای من رو گرفت آسمونِ آبی ، روشن شد ومن دوباره متولّد شدم .
بابا نان ندارد
بابا نان ندارد . مادر نان ندارد . نانوا نان ندارد. کشاورز نان ندارد . هیچ کس نان ندارد .این روزها همه به دنبال مقصر اصلی بحران نان هستند ، بد نیست با نظرات مردم در باره ی بحران نان آشنا شوید .برخی کشاورزان را عامل کمبود نان می دانند چرا که اگر آن ها به جای یللی و تللی در زمستان و خوردن کشمش و گردو گندم درو می کردند ، کمبود نان نداشتیم . برخی محتکران و بازار سیاه را عامل کمبود نان می دانند ومی گویند چرا دولت نان را مانند مرغ و میوه انبار نمی کند تا هنگام بروز چنین مشکلی آن را به بازار تزریق کنند و بحث کمبود نان حل بشود . بعضی معتقدند نان خوار دولت زیاد است و طبق گفته ی رئیس جمهور دولتیان در سفرهای استانی ، نان و پنیر می خورند بنابراین بحث بحران نان طبیعی است .برخی افراطیون ، آمریکا مقصر اصلی می دانند آن ها فکر می کنند آمریکایی های باگت خور بحث سوخت تنور نانوایی ها را با سوخت هسته ای اشتباه گرفته اند و در صدد ایجاد تنش در سوخت تنورها هستند . به هر حال ماکه نفهمیدیم مقصر کیست . شاید مقصر گندم ها باشند شاید آب و هوا شاید بیرون کردن افغانی ها به خاطر این که هیچ ایرانی حاضر به حمل کیسه ی آرد به نانوایی ها نیست. شایدهم شاطران مخالف دولت وارد بازی سیاسی شده اند و در تلاش برای زیر سوال بردن دولت هستند . اما نظر من این است که "از ماست که بر ماست" ماخودمان مقصر اصلی هستیم اصلا چرا نان می خوریم ؟ ما می توانیم نان نخوریم باید به این باور برسیم که با صرفه جویی می شود این بحران را حل کرد مگر در مورد کمبود گاز ندیدید که فرمودند در خانه بیشتر لباس ببوشید تا در مصرف گاز صرفه جویی شود . بنابر این می توانید به جای نان سنگ نمک یا کیک زرد بخورید هم بر مذاقتان خوش است هم صرفه جویی و قناعت است . در نهایت اگر خواستید باز نان بخورید بهترین جا آرمان شهر رئیس جمهور است ببخشید محله ی رئیس جموراست.
گمنام
می خواهم درباره ی یک پرنده ی همه چیز خواری صحبت کنم که همه ی شما در باره ی این پرنده ی کما بیش مطالبی می دانید . پرنده ای که از کبوتر بزرگ تر و از شاهین کوچک تر، از عقاب باهوش تر و از انسان سمج تر است درهمه ی نقاط جهان به ویژه در ایران یافت می شود ، هیچ گاه مهاجرت نمی کند و خود را با شرایط و محیط وفق می دهد ، به عنوان نمونه برایش فرق نمی کند که رئیس جمهور فلانی باشد یا فلانی به هر حال سازگار است. زمستان برایش بازیچه است و تابستان تفریح علاقه ی شدیدی به فرزند و تخم و ترکه ی خود و طلا و جواهر دارد و به کسی اجازه ی ورود به ساحت مقدس فرزند را نمی دهد. شما هیچ گاه این پرنده را در قفس نمی بینید حتی محافل خبری هم اهمیت چندانی به این پرنده نمی دهند در رسانه ها شما خبری از این پرنده نمی شنوید .به نظر من که پادشاه آسمان و زمین است . این پرنده عاشق چشم پرندگان کوچک تر از خود است.شب و روز خواب ندارد. کسی نزدیکی این پرنده را ندیده یعنی فسادش پنهان است .این پرنده را نه کسی شکار می کند نه ارزش شکار شدن را دارد اگر نتوانستید حدس بزنید نام پرنده چیست راهنماییتان می کنیم . این پرنده شبیه به قشری از جامعه است که مهاجرت نمی کنند ، همه چیز خوار هستند ؛ گاهی چشم قشر ضعیف تر از خود را در می آورند ، علاقه ی شدیدی به فرزند یعنی آقا زاده ی خود دارند(آقا زاده یعنی فرزندی که زاده ی یک آقااست و خود کسی است که بعدها آقا می زاید).این قشر فسادشان همیشه پنهان است و هیچ کس توجهی به آن ها نمی کند حتی رسانه ها هیچ گاه شکار نمی شوند و کسی آن ها در قفس ندیده .حالا حدس زدید .نه بابا منحرف نشید و به ساحت مقدس کسی توهین نکنید اون نیست که شما حدس زدید . پاسخ خود تون را تو نظرات ثبت کنید . در ضمن پاسخ خیلی ساده ست.
حمام
گرگ
گرگ شد میش زبان بسته که نازش کردیم
غسل در جاری خون کرد، نمازش کردیم چنگ انداخت به آهنگ همایونی عشق رقص بسمل به بد آهنگی سازش کردیم خلعت عرشی عشقی که حقیقت کیش است فرش در زیر قدم های مجازش کردیم خوی شب پایی ما عصمت این مزرعه بود خوابمان آمد و تسلیم گرازش کردیم از تمنای رهایی به قفس افتادیم دام ما بال و پری بود که بازش کردیم تلخی محنت ما قصه ی کوتاهی بود ما صبورانه کشیدیم و درازش کردیم سید حسن حسینی
زندگي زيباست
آري آري زندگي زيباست- زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست- گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست- ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست. "سياوش كسرايي"
|