![]() وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ و حق را به باطل درنياميزيد، و حقيقت را- با آنكه خود مىدانيد- كتمان نكنيد. سوره : بقرة آیه : 42
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آبان 1385 جستجو
پیوندها
بنیاد ایران شناسی
شورای گسترش زبان فارسی سازمان آموزش و پرورش فرهنگستان زبان و ادب پارسی لوح(ادبی) سید ابراهیم نبوی گل آقا احمد شاملو انجمن قلم ایران پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران لغت نامه دهخدا روز شمار تاریخ ایران سازمان میراث فرهنگی کشور تاریخ ادبیات کودکان کانون ادبیات ایران کجاست همنفسی ... اداره کل امور اداری بانک اطلاعات ایرانیان هفتان :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
سپاس معلم(اخبار سبز ایران)
سایت نوروز تابناک خبرگزاری آینده اعلمی بنیاد باران خبرگزاری نو اندیش خبرگزاری فارس فیلتر شکن کانون صنفی معلمان ایران کانون صنفی معلمان تهران خاتمی خبر گزاری ایلنا روزنامه ی اعتماد خبرگزاری آفتاب تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
صریر
حدیث قدسی
مَن طَلَبَنی وَجَدَنی ،وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی ،وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی ،وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی ،وَمَن عَشَقَنی عَشَقَتُه ،وَمَن عَشَقتُه قَتَلتُه ، وَمَن قَتَلتُه فَعَلَّی دِیَتُه وَ مَن عَلیَّ دِیَتُه فَانَا دِیَتُه . هر که جویای من شد مرا پیدا کرد ، و هر که مرا پیدا کرد مرا شناخت ، و هر کس مرا شناخت دوستدار من شد ، و کسی که دوستدار من شد عاشق من گردید ، و هرکه عاشق من شد منهم عاشق او می شوم ، و هر که را که من عاشق او می شوم می کُشم ، و هر که را که من می کُشم خونبهای او بر عهده ی من است ، و هر کس که خود خونبهای او بر عهده ی من است من خونبهای او می شوم . حدیث قدسی
جام تهی
هَل یَستَوِی الذین یَعلَمون والذین لا یعلمون (زمر/9) آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند یکسانند؟ ز گهواره تا گور دانش بجوی. علم را بجویید حتی اگر در چین باشد . درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را جمله های فوق و هزاران دلیل و استدلال دیگر وجود دارد تا بتوانیم نقش علم و دانش را بیش از پیش درک کنیم. دانشی که مقدمات توسعه ی هر کشوری را فراهم می کند؛ به گونه ای که امروز حرف اول تمام قدرت های بزرگ در گرو آموزش و پرورش است . دانشی که مسیری جز آموزش و پرورش نداشته و نخواهد داشت. آری حاصل سیاست وبرنامه ریزی گذشته ی کشورهای قدرتمند این است که آنها امروز حرف اول در زمینه های گوناگون علمی ، اقتصادی و تکنولوژی و... را می زنند .نیاز به قدرت بودن کشورها آن ها بر این داشته تا در زمینه دانش و علم پیش از سایر کشورها و زمان خویش حرکت کنند . بنابر این نگرش آنها آموزش و پرورش را محلّ سیاست گذاری های خود قرار داده اند تا نتایج مطلوب تری در آینده بگیرند . پرداختن بیش از اندازه به این موضوع برای خوانندگان تکراری و کسل کننده خواهد بود زیرا این امری بدیهی و پیش پا افتاده است که سال هاست دلسوزان واقعی این میهن و نظام آموزشی فریاد می زنند و فریاد رسی نیست که نیست . به راستی مشکل کار کجاست ؟ چرا گره آموزش و پرورش باز نمی شود ؟ بیایید مساله را به روشی دیگر بررسی کنیم و کمی موضوع را بشکافیم هرچند این نیز شاید به قول دوستان ادبیاتی حشوی زاید باشد ، اما ما بنا بر رسالت علمی خود و آنچه در مکتبمان آموخته ایم بازگو می کنیم . اگر بخواهیم عناصر مرتبط با آموزش و پرورش را بشماریم بی شک تمام عوامل حیاتی را می توانیم در ارتباط با آن بدانیم اما پیش پا افتاده ترین عناصر آن مدرسه ، معلم ، دانش آموز است .این همان تعریف ساده از آموزش و پرورش است که مردم نیز تعریفی خارج ازین ندارند . به راستی این سه عنصر مرتبط از هم گسیخته چگونه در کنار هم جمع شده اند ؟ این واقعیتی تلخ در تاریخ آموزش و پرورش خواهد بود که این سه عامل بنا بر دلایلی به غیر از هدف های اصلی نظام آموزشی که همانا رشد و توسعه ی کشور است کنار هم قرار گرفته باشند .اما آنچه بر این سه عنصر گذشت چه بود و هست. مدارس: اگر کمی دقیق تر شویم سال هاست کسری بودجه در آموزش و پرورش باعث شکافی بزرگ در عرصه ی تعلیم و تربیت کشور شده . وزارتی که همیشه در صدر ارگان های بدهکار کشور قرار دارد . حال سوال اینجاست که کسری بودجه و بی مهری برخی متولیان و سیاست گذاران آموزش و پرورش چه عواقبی را داشته و خواهد داشت ؟ اگر بخواهیم ار تباط سه عامل یاد شده با آموزش و پرورش یعنی مدرسه،معلم و دانش آموز را کسری بودجه بدانیم بدین ترتیب می توان گفت که : کسری بودجه در این وزارتخانه باعث شده وزیر و مدیران محترم سیاست صرفه جویی را در اولویت برنامه ها ی خود قرار دهند. کم بودن سرانه ی آموزشی ، نپرداختن به موقع سرانه ها ،مدارس استیجاری ،کمبود وسایل کمک آموزشی از جمله عواقب مرتبط با کسری بودجه در مدارس است . کم بودن سرانه و فشار ناشی از نبودن منابع مالی باعث شده مدارس به ناچار قسمتی از مشکل را با خانواده ها تقسیم کنند و از آن ها به روش های گوناگون و به نام ثبت نام و کمک به مدرسه و... پول دریافت کنند . البته با شرایط کنونی نباید با این سیاست(پول گرفتن از خانواده ها) مخالفتی کرد چرا که مدارس در فقر کامل به سر می برند . و همچنین نباید به این بهانه صورت مساله را پاک کنیم و این سیاست را به عنوان یک برنامه ی بلند مدت بدانیم(البته تا کنون اینگونه بوده است).همان طور که ساخت مدارس توسط خیّرین دست آویزی برای کوتاهی در ساخت مدارس داخل کشور شد و این بودجه صرف ساخت مدارس در افغانستان و لبنان و عراق گردید. باید به فکر این موضوع باشیم که این مساله ای است که اگر چاره جویی برای آن نشود تبدیل به یک بحران می شود. این کسری بودجه و سیاست صرفه جویی باعث شده تراکم دانش آموزان بیش از گذشته شده و در نهایت شاهد کاهش کیفیت و بار آموزشی باشیم . اگر روز گاری مدارس و شما از تعداد دانش آموزان زیاد و فشار در کلاس رنج می بردید امروز نیز این رنج به قوت خود باقی است . اگر امروز به مدارس دیروزتان سر بزنید خواهید دید پس از گذشت سالیان دراز مدرسه یعنی همان گچ و تخته سیاه سابق، شاید هم بتوانید در لا به لای میزها، میزی را که روی آن یادگاری نوشته بودید را بیابید . دانش آموزان : اما دانش آموزان : به واقع می دانیم دانش آموزان امروز فاصله های کیهانی با دانش آموزان دیروز دارند . آن ها در عصر مدرن و صنعت و نرم افزار هستند و مدارسی که در آن درس می خوانند هیچ تناسبی با شرایط مدرنیته ندارد . به طور خلاصه دانش آموزان عصر ارتباطات در مدارس سنتی قرار گرفته اند مدارسی فاقد امکانات آموزشی از ساده ترین آنها چون گچ و تخته سیاه مرغوب تا امکاناتی چون آزمایشگاه و اینترنت و .. . حال با این انتظاری که بخشی از آن حاصل جوامع مدرن است آیا می توان رشد داشت؟ با افزایش مشکلات خانواده از جمله طلاق ، مرگ والدین ، اعتیاد و... که محیط خانه را ناامن کرده آیا دانش آموزان تعلق خاطری به مدرسه دارند ؟ آیا آنها مدرسه را محلی امن برای جبران ناامنی در خانواده می دانند ؟ محلی که بتواند حداقل بخشی از مشکلات او را حل کند . علاوه بر این دانش آموزان و گاهی والدین در مقام قیاس افراد تحصیل کرده جامعه با افراد بی سواد انگیزه ای برای ادامه تحصیل نمی یابند . آنها با یک نگاه ساده به اطرافیان خود می دانند آنان که قیل و قال مدرسه را رها کردند، در شرایط اقتصادی مناسب تری قرار دارند . اعتیاد دانش آموزان در مدارس هم حرکت مخملینی است که انکار آن خلاف واقع است و مدیران و معلمان خود گواه این امر هستند . معلمان: اما مسوولین مدرسه که در تعریف جامعه همه معلمند و ماهم آن ها رامعلم می نامیم . شاید با شرایط موجود مهم ترین عامل برای تعلیم و تربیت آنها باشند . نداشتن امنیت اقتصادی منجر به چند شغله شدن آن ها و فاصله گرفتن از کتاب و مدرسه و درس شده .اکنون آنها نیز با خیزشی آرام در حال از دست دادن انگیزه ها هستند .اگر کمی با آنها درد دل کنید می بینید که آنها با طنزی تلخ معلمی را شغل دوم و محلی برای پرداختن قسط هایشان می دانند .البته با همه ی کاستی ها آنها هنوز دلسوزترینند. آنها هنوز هم مشکلات آموزش و پرورش و دانش آموزان را مشکل خود می دانند با آنها زندگی می کنند و برای آنها گاهی هم اشک می ریزند که گواه آن خداوند است . معلمان سال هاست در حسرت یک فضای آموزشی مناسب هستند . سال هاست منتظرند آنچه در الگوهای تدریس ارایه می دادند در کلاس ها پیاده کنند . الگو هایی که هیچ گاه تحقق نیافت و شاید هم نیابد . امروز حتی آنها نمی توانند خواسته هایشان را با جامعه در میان بگذارند .معلمان از نداشتن وسایل ارتباطی رنج می برند . نه روزنامه ای ،نه موجی از صدا (رادیو)،نه بخشی از رسانه ی ملی رسانه ای که می تواند حتی مانند اخبار ناشنوایان بخشی را به اخبار فرهنگیان اختصاص دهد . آری شاگردان دیروزی که خواندن و نوشتنشان را مدیون معلمان بودند امروز بی مهری می کنند . به راستی چرا اخبار آموزش و پرورش و معلم و دانش آموز در بایکوت کامل به سر می برد . آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند ؟ بگوکی مساوی بود در نظر دنی مرد با اهل علم و هنر کلام آخر: در نهایت حرف دل ما این است که آموزش و پرورش جامی است تهی که حتی دیگر رنگ ولعابی ندارد و محلی است برای یادگیری خواندن و نوشتن و لا غیر . مدارس هم مهد کودک هایی است که به خانواده ها اطمینان می دهد که فرزندانشان در چهار دیواری مطمئن تری از پارک و دیگر فضاها قرار دارند . معلمان نیز مربیانی هستند که مجبور هستند صفحات کتاب را طبق مدل های خواسته شده ورق بزنند و دانش آموزان را ساکت کنند . امیداریم روزی سایه سنگین آنهایی که چون ماموت بر این آموزش و پرورش سایه افکنده اند برداشته شود ماموت هایی که خارج از مجموعه در مدیریت سایه های آموزش و پرورش قرار دارند . و اما باید این هشدار را هم به آنها داد که ما نیز طبق سوگندی که خورده ایم و پیمانی که با خدای خود بسته ایم تا آخرین نفس برای توسعه ی میهن عزیزمان ایران جانفشانی خواهیم کرد . باشد که خداوند این کشور را از دروغ،دشمن وخشکسالی پاسدار باشد. همای گو مفکن سایه ی شرف هرگز در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
علی بهشتی نیا"صریر" ab_parse@ yahoo.com
اُحُد
ای به امید كسان خفته! ز خود یاد آرید
تشنهكامان غنیمت! ز احد یاد آرید سر به سر بادیهبازار هیاهو شده است گر چه مرحب سپر انداخته، خیبر باقی است ره دراز است، مگویید كه منزل دیدیم ره دراز است، سبكتر بشتابیم، ای قوم! نه بنوشیم از این رود، كه زهرآلوده است وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود وای اگر بر در باطل بنشیند حق ما ((لاله ی این چمن آلوده ی رنگ است هنوز سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز)) خیمه بگذار و برو، بادیه توفانجوش است فتنه میبارد و سنگین، ز در و دیوارش میرویم امروز با صاعقه همپای سفر شاعر: محمد کاظم کاظمی
زنگِ شتر
مهار این شتر مست را که می گیرد ؟ کنون که مرتعی این گونه خوش چرا دیده ست به سایه سارِ خوش بید و بادِ جوباران دگر نخواهد هرگز به رفته ها پیوست . به آب برکه ی تلخابِ شور و کورِ کویر و آفتاب گدازان دشت های هرگز دوباره باز نگردد که آن حریم شکست . دگر به بار و خارِ شتر نخواهد ساخت نه سار بان و نه صاحب شناسد این بد مست نگاه کن دهانش جه گونه کف کرده ست . مهار این شتر مست را که می گیرد ؟
چراغی دیگر
درین شبها
که از بی روغنی دارد چراغِ ما فتیله ش خشک می سوزد و دود و بوی خِنجیرش، ز هر سو، می رود بالا بگو، پیرِ خرد، زرتشت را، یارا چراغِ دیگری از نو برافروزد. درین شبهای هولِ هرچه در آن رو به تنهایی چراغِ دیگری بر طاقِ این آفاق روشن کن "یکی فرهنگِ دیگر، نو، برآر ای اصلِ دانایی!" "م.سرشک"
|