تبليغاتX
صریر
صریر
پيشگويي شگفت انگيز جاماسب از اوضاع گرفتار ايران در آينده ( برگزيده هاي از يشت ها ) :

 

گشتاسب شاه پرسيد : اين دين ( زرتشتی ) چند سال برقرار خواهد بود و پس از آن چه هنگام و چه زمانه اي است ؟
1 ) "جاماسب بيتخش " پاسخ داد : که اين دين هزار سال روا باشد پس از آن مردماني که هم پيمان شکن هستند با يکديگر رشک و دروغ کنند و سبب شود که ايرانشهر ( مملکت ايران زمين ) به دست تازيان سپارده شود و تازيان هر روز نيرومندتر شوند و شهر شهر را تسخير کنند . ( همانطور که سپاه تازي به ايران حمله کرد و شهرهاي ايران را يکي پس از ديگري تصرف کرد و ايرانيان را وادار به پذيرفتن اسلام يا دادن خراج کردند )
2 ) مردم ايران زمين به نابکاري - فساد - رذيلت و دروغ گرويده و از روش کردار نيکو آزرده ميوشند و کناره گرفته .
3 ) آمار گنجهاي ايرانشهر رو به گسترش مي رود و زرين و سيمين ها براي فرمانروايان انبار مي شود .
4 ) سپس همه اينها ناپديد شود و بسيار گنجهاي پادشاهان ايران به دست دشمنان رسد و مرگ بي زمانه و نابهنگام گسترش يابد. ( همانطور که کاخهاي مدائن توسط سپاهيان تازی غارت شد و گنجها و زمردهاي چندين دهه پادشاهي ايران و فرشها ابريشم ساسانيان توسط تازيان تکه تکه و غارت شد . )
5 ) همه ايرانشهر به دست دشمنان تازي افتد و انيران ( ضد ايرانيان ) در ايران فراوان شوند به طوري که ايراني از انيراني مشخص نشود .
6 ) در آن زمان " توانگران بد انديش" بر درويشان پيشي ميگيرند و آزادگان و بزرگان ايرانهشر در رنج و سختي زندگي خواهند کرد .
7 ) به جايي خواهد رسيد که فرزندي را که زايند بفروشند و پسر مادر را زند و برادر بر برادر رحم نکند و براي کسب خواسته هاي خود از يکديگر درگير شوند . ( به وضوح در ايران ديده شده که عده اي فرزندان خودشان را براي گرفتن مقداري پول حراج ميکنند به طوري که روزنامه ايران چند ماه پيش خبر داد زني جنين خود را در شکم اش به مبلغ 1.5 ميليون تومان فروخت و آن پول را براي دادن پول پيش خانه پرداخت کرد !!! )
8 ) مردان زن صفت که ناپديد بودند در ايرانشهر هويدا ميشوند و دروغ گسترده ميشود . همانطور که فردوسي بزرگ در اين باره فرموده است : ( بعد از فتح ايران بدست تازيان , ايران اينگونه خواهد شد )

چو با تخت منبر برابر شود                            همه نام "بوبکر" و "عمٌر" شود
تبه گردد اين رنجهاي دراز                          شود ناسزا شاه گردن فراز
نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر                    ز اختر همه تازيان راست بهر
 

برنجد يکي ديگري برخورد                                   به داد و به بخشش کسي ننگرد
ز پيمان بگردند و از راستي                               گرامي شود کژي و کاستي
پياده شود مردم جنگجوي                             سوار آنکه لاف آرد و گفتگوي
ربايد همي اين از آن آن                             زين ز نفرين ندانند باز آفرين
نهاني بتر زآشکارا شود                                  دل شاهشان سنگ خارا شود
بدانديش گردد پدر بر پسر                              پسر بر پدر همچنين چاره گر
شود بنده ي بي هنر شهريار                          نژاد و بزرگي نيايد به کار
به گيتي نماند کسي را وفا                        روان و زبانها شود پر جفا
ازايران واز ترک و از تازيان                     نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترک و نه تازي                        بود سخن ها به کردار بازي بود
همه گنجها زير دامن نهند                              بميرند و کوشش به دشمن دهند
 

 

9 ) ( اتمسفر و هواي ) ايرانشهر رو به آشفتگي و سرماي سخت و گرماي سخت مي رود و نباتات کم شود .
10 ) از آن پس زمين لرزه ( بوم گزندک ) در آنجا زياد پديدار شود و ويراني ها به بار آورد . باران بي موقع و بي سود باريدن ميکند .
11 ) سوار پيدا ميشود و پيداه سوار ميشود و دوران به دست نا اهلان و نابخردان گذرد . ( دقيقا همان صحبتي که فردوسي بزرگ درباره ايران پيش بيني کرده بود و مي بينيم که به واقعيت پيوسته و کساني سردمدار ايران شدند که کارشان چيز ديگري بوده است ) فردوسي :
پياده شود مردم جنگجوي******** سوار آنکه لاف آرد و گفتگوي
12 ) مردان روي به دلقکي و لوده گري و رياکاري روي خواهند آورد و مردان جنگجو کم شود و نابکاري گسترش يابد و قلب ها از سنگ شود و سرداران نابکار و نالايق روي کار خواهند رفت .
13 ) پادشاهي و حکمراني ايران بدست کساني خواهد افتاد که انيران اند و در ظاهر بسيار دين مدار و آئيين و مسلک دار هستند.
14 ) آن تازيان با ارميان و ترکان مخلوط شوند و کشور بلبشو و نژادها عجيب و پليد شود .
و . . .
 

سپس گفتگوي زرتشت با اورمزد است که آينده ايران را پرسش ميکند ( از بهمن يشت ) :

1 ) در آن پست ترين هنگام 100 گونه و 1000 گونه و 10000 گونه ديوان ژوليده موي از تخمه خشم از راه برسند .
2 ) آن بد تخمان از خطه خراسان به ايرانشهر بريزند و با پرچمي با موهاي ژوليده و ظاهري نا آراسته از راه ميرسند که همگي مزدور مي باشند .
3 ) سپس شهرها و دهها به ترتيب ويران ميشوند و آنان که من اورمزد آفريدم همگي در نابودي قرار ميگرند .
4 ) آنان فريب کار بوده و آنچه که ميگويند نمي کنند . و بدترين مرام و مسلک را دارند . چون از دروغ وارد ميشوند . آنان به گفته هاي خود عمل نميکنند و در سخن خود استوار نيستند .
5 ) گفتار مردان حق به آنان ناراست آيد و گفتار راست آنان شک برانگيز خواهد شد . در عوض گفتار نابخردان - فتوي دهندگان ناحق و فريب کاران براي آنان راست آيد .
6 ) در ان زمان سوگند هاي دروغين زياد خورند و به زور به چيزي گواهي ميدهند و به اورمزد ناسزا گويند .
7 ) از گناهاني که مردم کنند از هر 5 گناه 3 گناه را پيشوايان ديني کنند و آنان کساني هستند که با نياکان دشمن هستند و عبادتي که خود گويند انجام ندهند و از دوزخ بيمي ندارند .
8 ) آب رودخانه ها کاسته شود و خشکسالي رواج يابد .
9 ) پادشاهي و فرمانروايي ايرانشهر به دست انيران افتد و همچون سغديان و ترکان و کابليان و تازيان باشند . ايشان چنان فرمانروايي بدي کنند که که مرد پرهيزگار و فرد بد کنش- کشتن هردو در نزد آنان يکي باشد .
و . . .
زراتشت نامه هم که در سال 1278 ميلادي ( 727 سال پيش ) توسط بهرام بن پژدو نوشته شد پيشگويي ها يش را از اينده وخيم ايران به صورت سروده در آورده :

به ايران بباشد سه جنگ تمام                     بسي کشته گردند مردان نام
همه پارس و شيراز پرغم شود                           به جاي طرب رنج و ماتم شود
بود حکمراني آن ديو کين                            که دين بهي را زند بر زمين
نيابي در آن مردمان يک هنر                           مگر کينه و فتنه و شور و شر
و . . .

بن مایه  :

فلسفه زرتشت : اثر دکتر فرهنگ مهر – انتشارات جامی 1374 تهران -

زرتشت پیامبر ایرانی – دینی نو از دین کهن  : دکتر فرهنگ مهر - دکتر علی اکبر جعفری

 

جستارهای وابسته :

پند نامه بزرگمهر يا بوذرجمهر

متن کامل گاتهاي اشو زرتشت

دانلود سروده های زراتشت نامه

جشنهاي كهن و باورهاي ملي ايران

ظهور زرتشت , فحشا در یونان باستان

منبع :http://mar15.jokonline.info/index.php?url=bsc9EEgBVmSkejPLYQJFSksjnPvKmxTxB0HoE3KcciwYRoG7IZsgOIhblJrEg0Ak
|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 87/11/25 ساعت |

حمام
حمام آدم وقتي كه داخل حمام مي شود مي بيند كه در حمام «مساوات» برقرار است. يعني همه لخت و عريان و همه به يك صفت موصوفند. آدم غريب كه تازه وارد شهر شده همين كه به حمام مي رود، نمي شناسد كه اين آدم هاي عريان چه كاره هستند و چه صنعتي در دست دارند. چون در صورت ظاهر همه در صحن حمام عريان مي باشند. اما همين كه اينها از حمام بيرون آمدند و لباس پوشيدند، آن معلوم مي شود كه اينها چه كاره هستند. آن وقت چشمهاي آدم غريب باز مي شود مي بيند كه اين آدم هاي عريان يكي ملا بوده يكي حمال بوده، يكي صاحب منصب بوده، يكي لوطي بوده، يكي آخوند بوده، يكي بقال بوده، يكي نمي دانم چه بوده، آن وقت مي شود فهميد كه در حمام «مساوات» موقتي بوده. بلكه هر كي در اصل حقيقت يك لباس مخصوص داشته. در سال 1337 وارد تهران شدم. در حين دخول، خيلي خوشحال گرديدم، زيرا كه از ملا، تاجر، خان، روزنامه چي نفط چي، طلبه همه را همرنگ ديدم. همه مي گفتند زنده باد مساوات، عدالت، مشروطه. خود به خود گفتم به به به ، جماعت مسلمين از خواب بيدار شده اند. در سنه 1328 و 1329 باز به تهران آمدم. ديدم آن آدمها يكي يكي از حمام بيرون آمده اند و هر كس لباس مخصوص خود را پوشيده. يكي مي گويد بر مجلس فلام. يكي مي گويد بر مشروطه بهمان....آن وقت فهميدم كه اين صورت اصلي اين شهر حمام بود، حالا همه لباس خود را پوشيده اند امروز حريف مي خواهم صورت اصلي اين آدمها را به ذهن خود بسپارد تا به اقتضاي زمانه هر وقت خواستند به لباس ديگر درآيند، فوراً يخه شان را بگيرد بگويد تو بودي كه پارك مي ساختي، عمارت لاك مي ساختي. تو بميري اگر اين دفعه به پوست شير هم داخل شويد، نمي توانيد ما را گول بزنيد. ما پوست شما را در دباغخانه مي شناسيم. ما ديگر جميع شما را خوب شناختيم،

 به قول شاعر: دل منه بر مردمان پول مست لنگ حمام است،‌هر كه بست، بست

 

امضاء: حمامچي شناسنامه سيداشرف الدين حسيني

نام: اشرف الدين نام خانوادگي: حسين معروف به نسيم شمال / گيلاني

نامهاي مستعار: جوجه،‌ترسو، ملاحسرت، حليمه،.....

 نام فرزندان طبع: روزنامه نسيم شمال كليات كتاب باغ بهشت عزيز و غزال گلزار ادبي

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 87/11/23 ساعت |

سرای بی کسی

در این سرای بی کسی  کسی به در نمی زند                     به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

 یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند                             کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

 نشسته ام در انتظار این غبار بی  سوار                            دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

 گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم                          یکی سرای آشنا به رهگذر نمی زند

 چه چشم  پاسخ است ازین دریچه های بسته ات               برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست                             اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

                                                                                          "هوشنگ ابتهاج"

|+| نوشته شده توسط ع.ب "صریر" در 87/11/14 ساعت |