![]() وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ و حق را به باطل درنياميزيد، و حقيقت را- با آنكه خود مىدانيد- كتمان نكنيد. سوره : بقرة آیه : 42
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آبان 1385 جستجو
پیوندها
بنیاد ایران شناسی
شورای گسترش زبان فارسی سازمان آموزش و پرورش فرهنگستان زبان و ادب پارسی لوح(ادبی) سید ابراهیم نبوی گل آقا احمد شاملو انجمن قلم ایران پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران لغت نامه دهخدا روز شمار تاریخ ایران سازمان میراث فرهنگی کشور تاریخ ادبیات کودکان کانون ادبیات ایران کجاست همنفسی ... اداره کل امور اداری بانک اطلاعات ایرانیان هفتان :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
سپاس معلم(اخبار سبز ایران)
سایت نوروز تابناک خبرگزاری آینده اعلمی بنیاد باران خبرگزاری نو اندیش خبرگزاری فارس فیلتر شکن کانون صنفی معلمان ایران کانون صنفی معلمان تهران خاتمی خبر گزاری ایلنا روزنامه ی اعتماد خبرگزاری آفتاب تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
صریر
پيشگويي شگفت انگيز جاماسب از اوضاع گرفتار ايران در آينده ( برگزيده هاي از يشت ها ) :
گشتاسب شاه پرسيد : اين دين ( زرتشتی ) چند سال برقرار خواهد بود و پس از آن چه هنگام و چه زمانه اي است ؟ چو با تخت منبر برابر شود همه نام "بوبکر" و "عمٌر" شود برنجد يکي ديگري برخورد به داد و به بخشش کسي ننگرد
9 ) ( اتمسفر و هواي ) ايرانشهر رو به آشفتگي و سرماي سخت و گرماي سخت مي رود و نباتات کم شود . سپس گفتگوي زرتشت با اورمزد است که آينده ايران را پرسش ميکند ( از بهمن يشت ) : به ايران بباشد سه جنگ تمام بسي کشته گردند مردان نام بن مایه : فلسفه زرتشت : اثر دکتر فرهنگ مهر – انتشارات جامی 1374 تهران - زرتشت پیامبر ایرانی – دینی نو از دین کهن : دکتر فرهنگ مهر - دکتر علی اکبر جعفری
جستارهای وابسته : منبع :http://mar15.jokonline.info/index.php?url=bsc9EEgBVmSkejPLYQJFSksjnPvKmxTxB0HoE3KcciwYRoG7IZsgOIhblJrEg0Ak
حمام
حمام آدم وقتي كه داخل حمام مي شود مي بيند كه در حمام «مساوات» برقرار است. يعني همه لخت و عريان و همه به يك صفت موصوفند. آدم غريب كه تازه وارد شهر شده همين كه به حمام مي رود، نمي شناسد كه اين آدم هاي عريان چه كاره هستند و چه صنعتي در دست دارند. چون در صورت ظاهر همه در صحن حمام عريان مي باشند. اما همين كه اينها از حمام بيرون آمدند و لباس پوشيدند، آن معلوم مي شود كه اينها چه كاره هستند. آن وقت چشمهاي آدم غريب باز مي شود مي بيند كه اين آدم هاي عريان يكي ملا بوده يكي حمال بوده، يكي صاحب منصب بوده، يكي لوطي بوده، يكي آخوند بوده، يكي بقال بوده، يكي نمي دانم چه بوده، آن وقت مي شود فهميد كه در حمام «مساوات» موقتي بوده. بلكه هر كي در اصل حقيقت يك لباس مخصوص داشته. در سال 1337 وارد تهران شدم. در حين دخول، خيلي خوشحال گرديدم، زيرا كه از ملا، تاجر، خان، روزنامه چي نفط چي، طلبه همه را همرنگ ديدم. همه مي گفتند زنده باد مساوات، عدالت، مشروطه. خود به خود گفتم به به به ، جماعت مسلمين از خواب بيدار شده اند. در سنه 1328 و 1329 باز به تهران آمدم. ديدم آن آدمها يكي يكي از حمام بيرون آمده اند و هر كس لباس مخصوص خود را پوشيده. يكي مي گويد بر مجلس فلام. يكي مي گويد بر مشروطه بهمان....آن وقت فهميدم كه اين صورت اصلي اين شهر حمام بود، حالا همه لباس خود را پوشيده اند امروز حريف مي خواهم صورت اصلي اين آدمها را به ذهن خود بسپارد تا به اقتضاي زمانه هر وقت خواستند به لباس ديگر درآيند، فوراً يخه شان را بگيرد بگويد تو بودي كه پارك مي ساختي، عمارت لاك مي ساختي. تو بميري اگر اين دفعه به پوست شير هم داخل شويد، نمي توانيد ما را گول بزنيد. ما پوست شما را در دباغخانه مي شناسيم. ما ديگر جميع شما را خوب شناختيم،
به قول شاعر: دل منه بر مردمان پول مست لنگ حمام است،هر كه بست، بست
امضاء: حمامچي شناسنامه سيداشرف الدين حسيني نام: اشرف الدين نام خانوادگي: حسين معروف به نسيم شمال / گيلاني نامهاي مستعار: جوجه،ترسو، ملاحسرت، حليمه،..... نام فرزندان طبع: روزنامه نسيم شمال كليات كتاب باغ بهشت عزيز و غزال گلزار ادبي
سرای بی کسی
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم یکی سرای آشنا به رهگذر نمی زند چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند "هوشنگ ابتهاج"
|